| چشم در مقابل چشم |
|
| شماره 1- شنبه، 24 اسفند |
| نوشته شده توسط رویا دلشاد |
|
در گوشه ای دیگر نیز در اقدامی مشابه پسری با پاشيدن اسيد، دختر را از دو چشم نابينا کرد و در طی محاکمه ی پسرک، آمنه ی آسیب دیده، خواستار قصاص وی شد و پسر گستاخ در حالي که جرمش را قبول کرد، گفت با قصاص موافق است اما چون امکان دارد آمنه بعدها با عمل جراحي بهبود يابد بايد هر دو آنها را به اتاق عمل ببرند و تخليه کامل چشم کنند. در نهايت هيات قضات راي دادند مجيد بايد به شيوه درخواستي شاکي از هر دو چشم کور شود و بابت ساير جراحات نيز ديه بپردازد. در پی این ماجرا داديار واحد اجراي احکام دادسراي جنايي گفت؛ اگر صلح و سازش در اين پرونده برقرار نشود قطعاً راي را اجرا خواهيم کرد تا بازتاب اين مجازات سبب کاهش چنين پديده يي شود. مدتها پیش بود که اولین نقل قولهای اسید پاشی یک مزاحم یا خواستگاری ناکام، به صورت دختر مورد علاقه اش، نقل مجالس شد. تکان دهنده بود و تامل برانگیز. تصور همه براین بود که متجاوز باید طوری مجازات و به اطلاع همگان رسانده شود که این اتفاق تلخ هم اولین باشد و هم آخرین. مدتها از آن روز و خبر می گذرد و هنوز که هنوز است هر از چند گاهی قصه تکرار می شود. این تکرار مفهوم دارد. باید پذیرفت که قطعا مسیر مجازات ناقص بوده و هست. باید پذیرفت هنوز عدم اعتقاد به علنی کردن مجرمان خطرناک، با اندیشیدن به حیثیت این قبیل افراد، سمی مهلک در مسیر جرم زدایی است که در بدن خسته ی جامعه باقی مانده و خواهد ماند و تکرار این اتفاقات از اولین ثمره های آن است. اینکه فردی که منجر به نابیناشدن یک نفر شده با همان شیوه قصاص شود صحیح؛ اما آیا این فقط مرهم زخم همان آسیب دیده و اطرافیانش و تنبیه همان یک نفر مجرم نیست؟ آیا در جرمی که نحوه ی آسان اقدام به آن برای همگان آشناست؛ نباید مجازات و اعمال آن نیز طوری باشد که برای همگان ملموس و تاثیر گذار باشد؟ آیا فقط مجازات کردن اقدام کننده؛ تاثیری هم بر جلوگیری از تکرار اقدامی که در جامعه ترویج کرده؛ خواهد داشت؟ آیا هنوز باید جرمهای ارتکابی در اجتماع را تا جایی که می شود باز نکرد؟ همین گستاخی مستور در جملات همین یک نفر مجرم، قبل از قصاص آیا حاکی از آن نیست که حتی همان یک نفر نیز به خوبی تادیب نشده؟ آیا این جرم و تاثیری که در اجتماع می گذارد جایی برای بخشش فردی و شخصی، از سوی مصدوم باقی می گذارد یا باید فکری برای تنبیه و تادیب او توام با عبرت دیگران و جلوگیری از تکرار آن به طور علنی و گسترده کرد؟ آیا نمی توان وجود چنین فردی را مصداق مفسد فی الارض دانست؟ من ردی از حضور مدعی العموم به نمایندگی از کل جامعه در حکم صادره وسهم وی در حکم مدکور ندیدم. آیا جرم وی، از مجموعه ی جرمهای مخل امنیت و نظم عمومی جامعه و تشویش اذهان عمومی و ایجاد رعب و وحشت نیست؟ به راستی چنین جرمهایی فقط جنبه شخصی دارد؟
|


اسلامی
ایران است دیگر!