| اعجاز موسیقی |
|
| شماره 1- شنبه، 24 اسفند |
| نوشته شده توسط نصیرالدین جعفری |
|
فلاسفه در مورد جایگاه موسیقی ضرب المثلی را بکار می برند: در وقت خلقت روح رضایت نمی داد که در کالبد جای گیرد پس، برای او موسیقی نواختند و او را برای مدتی همراه با کالبد کردند. ***** چندی پیش بطور کاملا اتفاقی ، یک فیلم مستند از شبکه تلویزیونی Eritrea که از طریق ماهواره Hot Bird پخش می شود نگاه می کردم. سازندگان این فیلم چند روز از زندگی یک خانواده بادیه نشین از کشور مغولستان را به تصویر کشیده بودند. در این فیلم مستند هیچ حقه سینمائی یا نوعی از جلوه های ویژه بکار نرفته بود و آنچه که در زیر می خوانید کاملا واقعی است. (متاسفانه این فیلم مستند، زیر نویس انگیسی نداشت). صاحبان خانواده زن و مردی جوان هستند، سه فرزند دارند و بصورت کاملا سنتی زندگی می کنند و تنها جای پای فن آوری در این زندگی، یک رادیوی ترانزیستوری متعلق به پدر بزرگ است که تهیه باطری برای او یکی از گوشه های داستان این فیلم مستند است. مأمن آنها یک چادر پشمی است که شباهت زیادی به چادرهای کوچ نشینان ترکمن صحرا دارد و در وسط یک دشت سرد، وحشی و وسیع واقع شده است. مشخصات فوق را می توان از روی پوست صورت افراد این خانواده فهمید. داستان از اینجا شروع می شود که یک شتر دو کوهان که یکی از مهمترین اموال خانه است، درد زایمان دارد و با کمک مادر بزرگ و مادر خانواده، وضع حمل بسیار سختی را پشت سر می گذارد. بر خلاف غریزه ای که از نوع حیوان سراغ داریم، شتر ماده نه تنه به طرف نوزاد نمی رود، او را تمیز و استشمام نمی کند – هیچ – به فرزند خود حمله ور می شود و با لگد محکمی او را به گوشه ای پرت می کند. چه رسد به این که به این کوچولوی نیازمند شیر بدهد. در برداشت بعدی شتر ماده و نوزاد، هرکدام جداگانه با طنابی به زمین میخ شده اند اما با فاصله، زیرا مادر کماکان کف به دهان دارد و نوزاد مشتاق لمس مادر است. فیلم ساز به زیبائی با تلفیق صدای شتر نوباوه و برداشت هایی که از شتر ماده دارد این موضوع را به بیننده القا می کند. اما در این چند روز مادر خانواده زیرکانه شیر شتر ماده را دوشیده و به نوزاد می رساند تا شاید رشته محبت بین این دو استوار گردد اما بی فایده است. کماکان شتر ماده حالتی خصمانه نسبت به فرزند دارد و فرزند نیاز به گرمای مادر. چه باید کرد؟ دربرداشت بعدی، مردی حدودا 35 تا 37 ساله با کلاهی خوش دوخت بر سر که لباسی بلند به رنگ آبی بر تن دارد، وارد ماجرا می شود. از تصاویر این طور به نظر می آید که او را از قریه ای که در نزدیکی آنهاست به یاری خواسته اند. او یک ساز زهی دو سیم به همراه دارد که شیوه نواختن آن دقیقا مانند کمانچه یا قیچک خودمان است اما کاسه این ساز به شکل ذوزنقه است. بند آویز یا حمایل این ساز نیز بریده ای از یک پارچه آبی رنگ است. مرد نوازنده ابتدا ساز خود را به توسط بند آبی رنگ، به یکی از دو کوهان شتر آویزان می کند اما شتر ماده خشمگین و در بند، با هر اقدامی مخالفت کرده و از برخورد ساز با کوهانش ناراحت و بی قرار است. اما چه فایده، او را با طناب به زمین محدود کرده اند. در این مراسم همه اعضای مستقیم و غیر مستقیم خانواده حضور دارند. با اشاره مرد نوازنده، مادر خانواده آوازی خاص را خوانده و تکرار میکند. آوای این آهنگ کاملا محلی است و با هیچ نوا یا دستگاه موسیقی معمول تطابق ندارد اما شتر ماده کماکان بی قرار سازی است که به کوهان او آویزان است. بعد از چند بار خواندن، شتر ماده آرام می گیرد و مرد نوازنده ساز را از کوهان شتر برداشته، همراه با زن جوان، همنوازی می کند. اعجاب انگیز این که بعد از چند بار همنوازی بین مرد نوازنده و حنجره مادر خانواده، شتر ماده کم کم آرام گرفته، گریه می کند. شاید باورتان نشود؛ اما شتر ماده گریه کرد. بدن شتر دو کوهان طوری است که پوستی پشمین در سرتاسر بدن دارد، حتی در اطراف چشم و در این حال پوست پشمین اطراف چشم شتر ماده – در اثر گریه - تا پائین گردن کاملا خیس شده است. بعد از مدت کوتاهی مادر بزرگ طناب نوزاد شتر را باز کرده، به نزد شتر ماده می آورد و شتر نوزاد مشغول نوشیدن شیر از پستان مادر می شود. شتر مادر، نه تنها مانند قبل نبود، بلکه بی حرکت ایستاده بود تا فرزند شیر بخورد و او را بو می کرد و می لیسید. من آن را اعجاز موسیقی می نامم. شما را نمی دانم.
جالب است بدانیم برای برهمن های هندوستان، موسیقی و برای برخی از دراویش کشور خودمان، تنبور نوازی عملی مقدس است.
نظر ها (6)
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
|

واقعا نکته ای داشت برای حبرت کردن و نکته ای برای دوباره فکر کردن به چبزهایی که خیلی وقتها از کنازشان رد می شویم و نمی فهمیم چی هستند...